گلهای راهنمایی جلد دوم

گلهای راهنمایی جلد دوم

 
درباره کتاب گلهای راهنمایی دو
مکتب وحدت نوین جهانی
حشمت السلطان دولتشاهی
خدا و آفرینش
خدا نهان نیست
هستی عالم از اوست
خداشناسی
اتصال گذشته با حال
یک اعلام جهانی
جلال و کمال وحدت
پایۀ وحدت بر عشق است
آرامش وحدت
وحدت عطیۀ الهی
دل چیست و خانه کیست
عشق چیست و کدام است؟
چشم بصیرت یا حقیقت‌بینی
اتحاد عاشق و معشوق
پرهیز کاری چیست؟
وحدت در همه‌چیز
وحدت در همۀ ادیان
عدم وجود خارجی ندارد
حل مسئلۀ مشکل کثرت و وحدت


 

درباره ی کتاب گلهای راهنمایی جلد دوم

خلاصه ی مطالب این کتاب را میتوان در قالب 22 نکته بیان  نمود .
1.    قدرت و نیروی الهی بی‌ابتدا و بی‌انتها همیشه ساری و جاری است.
2.    سخن حق و حقیقت بذر تکاملی است که پاشیده می‌شود و به سوی اصل رهنمون است.
3.    باید برابر گردش زمان بذر پاشید و ثمرات آن را به یادگار برای آیندگان باقی گذارد.
4.    بنایی که در اثر خرافه و تصرفات جاهلانه و حوادث شکست برداشت باید با تعلیمات اصیل و صحیح اصلاح گردد.
5.    زندگی با دیانت و عشق، شوق، مهر، محبت، صلح و صفا به ما لبخند می‌زند و روح را تجلی می‌بخشد.
6.    اختراعات و اکتشافات تا با معنویات توأم نشود هیچگاه کامل نخواهد شد؛ زیرا مادیات و معنویات لازم و ملزوم و یک واحد مستقل در جهان به شمار می‌روند.
7.    سعادت بشر در اتحاد و اتفاق و یگانگی و مهرورزی است.
8.    عقل بی‌عشق و وحدت بی‌آرامش منفی است.
9.    امواج و سیاله‌های وحدت بعد ادیان را نزدیک و کوتاه می‌کند.
10.    اگر در جامعۀ خداپرست بدبینی در بین باشد باید داروی مهر و محبت و خوش‌بینی را به مخیلۀ آنها وارد نمود.
11.    اولین لازمۀ بزرگواری آدمیت در جهان امروز وحدت ادیان با صمیمیت و مودت است و بس.
12.    انسان برای همیشه زنده است و از مرگ (تحول) نباید ترسید.
13.    هرگاه درجۀ مهر و محبت در شما به حد کمال رسد یک وحدتی موزون و مسلمی خواهید بود و عامل زشتی بر شما غلبه نخواهد کرد.
14.    با تطهیر روحی و اخلاقی اول خود را باید اصلاح کرد، سپس درصدد اصلاح جامعه برآمد (آن هم باز انفرادی انجام می‌شود).
15.    هرگاه با اراده و با فعالیت و شجاعت توأم و قوی باشید، وحدت ادیان به زودی بر روی کرۀ زمین برقرار خواهد شد.
16.    پایگاه ترقی و تعالی انسانیت دانستن واحد بودن روح است که امر پروردگار توست. و جدایی ندارد، بشر هم بایستی یگانه بوده و جدایی نداشته باشد.
17.    تمرین و تلقین با نیکویی بهترین داروی رفع سوءظن و بدگمانی است.
18.    بهترین راه و چاره و خیر عالم بشریت در وحدت ادیان مستتر است و به عقاید خود ایمان دارم.
19.    تحول برای دریافت راستی مادیات و معنویات در هر عصر و زمان بجا و لازم است.
20.    مهر ادیان چون در کالبدها پیوند شود همیشه شاداب و ناگسستنی است.
21.    عقل سلیم و فکر موزون که صمیمیت و هماهنگی بشریت در آن باشد نور خدا است، سعادت و نیکبختی می‌آورد.
22.    ادیان باید با یک جهش فاصلۀ خود را به همدیگر نزدیک کنند و محیط دوستی ادیان را در سمینارها باید شکوفان کرد.

 

مکتب وحدت نوین جهانی
مکتب وحدت نوین جهانی، در سال ۱۳۱۲ در کرمانشاه و توسط سه تن به نام‌های: حشمت‌الله دولتشاهی معروف به حشمت‌السلطان، عطاالله شهاب‌پور، و علی‌اشرف کشاورز بنیان گردیده، و با اعتقاداتی مشتمل بر دو بخش مکتب روحی و تطهیر اخلاقی، و حکمت نوین، فعالیت اجتماعی-دینی خود را آغاز نمود.
الف) مکتب روحی و تطهیر اخلاقی شامل تمرینات روحی روزانهٔ شاگردان مکتب، به منظور بالا بردن قوای روحی و ارتباط ماورائی می‌باشد، و نیز تطهیر اخلاقی به‌صورت نظری و عملی به منظور خوب زیستن و خوب عمل کردن.
ب) حکمت نوین شامل تلفیق دین و دانش و خرافه‌زدائی از آموزه‌های دینی، و نیز پرداختن به تعلیمات عرفانی و اخلاقی ادیان می‌باشد.
بخشی از اعتقادات مکتب از این قرار است:
۱. همهٔ اجزاء عالم، از ذرات تا کهکشان‌ها در تعاملی پیوسته و دائمی با همدیگر قرار داشته و هر یکی از اجزاء در هر کجای این عالم، می‌تواند همچون نبضی باشد برای نشان دادن احوالات کل عالم هستی.
۲. عالم هستی، ظهور خداوند است، و نه مخلوق او. خدا و هستی، یک حقیقت هستند با دو نام. بنابراین تلاش برای شناسائی عالم لایتناهی نیز، خداشناسی نام دارد.
۳. انسانیت نیز، وجودی یکپارچه‌است و همهٔ آدمیان عالم، اجزاء این یکپارچگی بوده و تحت فرمان یک شعور بزرگِ اداره‌کنندهٔ این عالم قرار دارند.
۴. همهٔ ادیان و مذاهب، در پیدایش خود و بدون هیچ تفاوتی، از یک حقیقت واحد بوجود آمده و از این نظر، دارای نسبتی مساوی می‌باشند، و تنها در اثر برخورد با فرهنگ‌ها و جغرافیا و ملل مختلف است که به اشکال مختلفی درآمده‌اند.

حشمت‌الله دولتشاهی
حشمت‌الله دولتشاهی ملقب به حشمت‌السلطان نویسنده، فیلسوف متأله و پژوهشگر دینی اهل ایران بود. دولتشاهی از نخستین نواندیشان دینی در ایران بود و نظریه‌پرداز مکتب وحدت نوین جهانی به شمار می‌آمد. دولتشاهی در آثارش نگرشی نوین به دین، علم و متافیزیک عرضه کرد و کوشید تا میان دین و علم مدرن پیوند نوینی برقرار کند. 
حشمت‌الله دولتشاهی در سال ۱۲۸۳ در کرمانشاه در خانواده‌ای از خاندان دولتشاهی قاجار به دنیا آمد. پدرش محمدصادق میرزا نام داشت و از نوادگان محمدعلی‌میرزا دولتشاه بود. او در تأسیس "انجمن تبلیغات اسلامی نور دانش" مشارکت داشت که بعداً به «وحدت نوین اسلامی» و سپس "مکتب وحدت نوین جهانی" تغییر نام داد.حشمت‌الله دولتشاهی نظریه‌پرداز اصلی و نویسندهٔ مهم‌ترین کتاب‌های «مکتب وحدت نوین جهانی» و به همین دلیل از او با نام «رهنمون» یاد می‌شود.دولتشاهی به همراه عطاالله شهاب‌پور و علی‌اشرف کشاورز اعضای بنیانگذار این انجمن‌ها به شمار می‌آیند.او از سال ۱۳۵۲ کلاس‌های «مکتب روحی و تطهیر اخلاقی» را در مرکز تبلیغ و انجلای این انجمن در مکان تالار دیدار وحدتیان در میدان هفت حوض نارمک برگزار می‌کرد.

خدا و آفرینش
چون به جهان می‌نگرم آن را مملو از موجودات و اشیا می‌بینم. این کرات با عظمت و سحابی‌های بزرگ که هر کدام هزاران و میلیون‌ها جهان را تشکیل می‌دهند و هر فلکی پر از مخلوقات و عوامل و اشیا گوناگون است همگی این صورت‌ها و اشکال و ظواهر و جلوه‌ها مظاهری هستند که بنا به اقتضای آفرینش به وجود آمده که نقشی را انجام دهند و به پایان برسانند و به شکل دیگر درآیند. آیا آن ذراتی که جهان را تشکیل داده و آن جهانی که به لطف و دانش تو به وجود آمده و نام آن مخلوق است جز حقیقت دانش تو کیست؟
ای عزیز و ای معبود بی‌همتا، خود آگاهی و از هر چیز اطلاع داری و احتیاج به گفتنم نیست که در خلوت شب‌های تار در دل لیالی با حالت التهاب و حیرت در ذکر توام تا تو را بهتر بشناسم و بدانم کیستی و این صفات که در عالم در حال تجلی و درخشندگی است چیستند و از کجا آمده‌اند. هر چه دارم همه تسلیم تو و در راه تو و ذکر تو است. به یاد تو هستم. همواره درصدد یافتن این حقیقتم که روشنایی از کجا است و از کدام منبع به وجود آمده است. مگر این عناصری که در عالم برقرار شده جز مهر تو چیزی هست؟ مگر هستی به غیر تو وجود دارد؟

خدا نهان نیست
آن ذاتی که فلاسفه منحصر به یک حقیقت نهانی می‌دانند آن طور نیست، بلکه مجموعه‌ای است که واحد را تشکیل داده که همه‌چیز و همه کس و همه جا در آن سهیم‌اند. همان حقیقتی که غایب و مخفی می‌دانند به صورت مظاهر و جلوه‌ها در همه‌جای عالم در هر حال ساری و جاری است. 

هستی عالم از اوست
آن ذاتی که فلاسفه سابق فکر می‌کردند و آن را کامل می‌دانستند در عین حال که باید قائل به کمال آن بود لیکن اگر آن نحوه کمالی که می‌پنداشتند در حق آن قائل باشیم، دیگر جایی برای کمال باقی نمی‌ماند زیرا اگر او کامل غیر قابل تکامل انگاشته شود، برای چه حرکت کند و از شدت سکون و بی‌فعالیتی بایستی آن را هیچ دانست. 
 مخلوق نمی‌تواند جدا باشد از آن جمله جدا نبودن صفات از خدا و بودن صفات او عین ذات او، و علم هم یکی از صفات است و عین ذات می‌باشد.پس خالق و مخلوق از هم جدا نیستند.

خداشناسی
ذات خداوندی در عین حال که کامل است مخلوقات و موجودات که در دایره هستی او هستند تکامل می‌یابند. حیات به معنی گردش است و تا خون در بدن انسان گردش نکند آن را زنده نمی‌گویند و تا تحولات در عالم همیشه در حال گردش نباشد نمی‌توان عالم را زنده دانست. هرگاه این گردش‌ها پایان یابد و روزی متوقف شود دلیل بر این است که عالم ناقص بوده و چون به این نقطه رسید پایان یافت و متوقف شد. اما چنین چیزی نیست. انجام این تحولات در عالم و این گردش‌های بی‌پایان به منظور مقصد و هدف‌های زندگی است . خداوند متعال چون خودش مجموعۀ تمام عالم و بر همه احاطه دارد بایستی کامل و تمام و بدون کوچکترین نقصی باشد تا بتواند تمام امور عالم را به طرز صحیح بگرداند و به گردش اندازد. استادی که عالم را به حرکت می‌اندازد دانش و قدرتش کامل است به این جهت است که او را استاد کامل و خالق کامل می‌خوانند. ذات خارج از این عالم نیست و وحدتی که ما می‌گوییم که همان امر متعال است در حکم تجلی و تظاهر ذات و تمام اجزاء و اعضا این عالم و تمام کهکشان‌ها و کرات، فضاها، عناصر، آسمان‌ها و هرچه به فکر بشر می‌رسد و آنچه بشر تاکنون دانسته و آنچه بعداً خواهد دانست به اضافۀ امر او (امر متعال) می‌باشد.
هرچه هست اوست و جز او نیست

اتصال گذشته با حال
در عالم چیزی جز نور وجود ندارد و این نوراز منبع بی‌همتا است. و در عالم لایتناهی و بی‌ابتدا و بی‌انتها تجلی آن آنی تعطیل‌پذیر نیستنور الهی جزء خود اوست و قابل تفکیک نیست زیرا صفات از ذات جدا نیست. حالا که روشن شد تجلیات نور یزدانی که همان عالم است همیشه بوده و هست و خواهد بود و این تجلی در پیشگاه دید بشر در حال افزایش است می‌گوییم که به وسیلۀ عروهالوثقی1 الهی جهانی که همان اتصال و اتحاد طبیعی عالمی باشد به وحدت متصل گردید. عالم به وسیله طناب‌های محکم و غیر قابل انفصال به یکدیگر پیوسته است.
در عالمی که سراسر آن نور است و تاریکی وجود ندارد چطور ممکن است پلیدی و زشتی قائل باشیم. اگر چنین کنیم در حکم همان کسانی خواهد بود که قائل به خدای ناپاکی و اهریمن می‌شدند چون چاره‌ای نداشتند. اما وقتی در نظر گرفتیم که این اختلافات که چشم ظاهری ما می‌بیند مانند سایه‌روشن‌های تابلو نقاشی است که اگر نباشد تابلو به وجود نمی‌آید، قانع میشویم.

یک اعلام جهانی
مدار عالم بر عشق نهاده شده و پیوند عشق تاروپود عالم را ساخته است. بایستی بین عاشق و معشوق صفا برقرار باشد و این صفا که وسعت آن به عظمت سراسر عالم است در همۀ مراتب وجود لازم و واجب است و چون با ندای وحدت، صفایی در این کرۀ خاکی بین مخلوقات بشری و سایر مخلوقات برقرار می‌شود، درحقیقت ذره‌ای از همان صفا و محبت کلی و جامع، بین خالق و مخلوق و بنده و خداست. صلح و صفا و آرامش همان نظم و ترتیب است و چون مدار عالم وجود بر نظم استوار است هر عملی که موجب بر هم زدن آن است یا برخلاف جریان آن سیر کند مردود و ازبین رفتنی است. اتحاد عاشق و معشوق موجب ایجاد نظم و صفا و جدایی آنان به معنی اختلال است. وقتی عاشقی فدای معشوق می‌شود به معنی آن است که من چنان خالص و مخلص و گرفتار توام که جزء تو می‌شوم. عاشق عالم نیز داخل عالم و وارد کل عالم می‌گردد.

جلال و کمال وحدت
وحدت این سود بزرگ را دارد که کاملترین و بهترین آیین و دستورات دینی را به تمام افراد بشر معرفی می‌کند و از این بالاتر برای جامعۀ بشریت خدمتی متصور نیست. و امروز برای جهانیان روزی است که دیانتش تکمیل و نعمت خدایی بر او تمام می‌گردد. این سیر به سوی کمال به منزلۀ رفتن به سوی تاریکی نیست بلکه غرق در نور شدن است نه تیرگی، غرق در دانش گردیدن است نه جهالت. پس از اینکه نور وحدت به بشر آموخت که همۀ عالم پرتوی از ذات و مظهری از صفات حق است و هرچه هست از او سرچشمه می‌گیرد و جز او چیزی نیست، پس از اینکه معلوم شد سراسر عالم نور است و هستی و تاریکی و نیستی پنداری بیش نمی‌باشد، بشر غرق در این روشنایی شده و این استغراق در اثر اشتیاق به وصل و اتصال است.

پایۀ وحدت بر عشق است
همان طور که گردش عالم بر پایۀ اتم و عناصر و دانش می‌باشد. یکی از پایه‌های گردش جهان نیز عشق و علاقه است یکی از مظاهر آن عشق به جنس مخالف است که از آن وحدت به وجود می‌آید. عشق در حیات عالم نقش بسیار عظیمی بازی می‌کند. مدار عشق و علاقه بشر به زندگی همین محبتی است که به همسر و اولاد خود می‌ورزد. کرات اگر بی‌منظور باشند چرا بی‌تابانه دور هم می‌گردند. تا مجذوبیتی در کار نباشد چطور این دوران لاینقطع را انجام می‌دهند. عشق‌هایی که در دنیا وجود دارد پرتو بسیار ناچیزی از عشق عظیم عالمی است همان‌طور که وجود خود بشر پرتو ناچیزی از وجود عالم الهی است. ببینید این پرتو ناچیز چه شور و غوغا و محبت عظیمی ایجاد کرده و به همین نسبت قدرت عظیم عشق عالمی را دریابید. تحمل کلیه سختی‌ها و مرارت‌های حیات به خاطر عشق به زندگی است. اکنون عشق را تاحدی شناختید پس می‌گویم این عشق پایۀ وحدت است که در حد کمال می‌باشد. امواج عشق و محبت و الطاف ربانی هم در سراسر عالم پر است و هیچ نقطه‌ای در عالم نیست که از آن خالی باشد منتها وظیفه موجودات است که طول موج دل خود را با آن مطابق سازند یعنی قلب‌ها را پاک و صیقلی کنند تا آن انوار حقیقت را دریافت نمایند.

آرامش وحدت
و اما منظور از مادیات و ماده وسایلی است که انسان در زندگی خود مورد استفاده قرار می‌دهد و مجموع تجهیزاتی است که در امور روزمره به کار می‌برد و چون این وسایل با پول تهیه می‌شود و پول جامع به دست آوردن آنها است لذا مادیات را به معنی پول و امور مالی می‌دانند. بشر هرگز از مادیات سیر نمی‌شود. یعنی مادیات طوری نیست که بتواند روح بشر را سیراب سازد. امور مذهبی نیز به تنهایی قانع‌کنندۀ جان انسان نتواند بود. اگر بشر از امور مذهبی قانع می‌شد و برای او کافی بود این همه مذاهب گوناگون یکی پس از دیگری پدید نمی‌آمد و آمدن پیامبران پی در پی در اثر طلب و جستجوی بشر بوده است. تنها چیزی که موجب ایجاد چنین آرامشی است وحدت می‌باشد، وحدتی که همۀ عالم نیز مشمول آن است. بدون تردید این وحدت است که به بشر سکون، ثبات و سکینه می‌بخشد.

وحدت عطیۀ الهی
صلح وقتی در عالم مستقر می‌گردد که بین این دو عامل (روح و جسم ) و سایر عوامل خلقت صلح برقرار باشد. پس در حقیقت صلح واقعی، صلح عالم و عناصر و روح و اجسام و به قول قدما هیولا و صورت و یا خمیره و نیرو است که یک صلح همگانی است. پس از آن صلح عوالم وجود، سحابی‌ها، گله‌های کهکشان‌ها و کرات است. این است آرامش حقیقی و آرامش کل. این صلح و آرامش کلی عالم است و مطالبی که بشر به عنوان صلح و آرامش می‌گوید یعنی صلح بین دولت‌ها و ملت‌ها و افراد بشر یک پرتو کوچک و نمونۀ ناچیز از آن است ولی در عین حال جزء آن می‌باشد. علت نزاع و جنگ‌ها و اختلافات جامعه جهانی ناشی از بیماری است و سلامت جامعه جنگ و نزاع و اختلاف را از بین خواهد برد و کسانی که درصدد رفع علت این کدورت‌ها هستند، درواقع خدمتگزاران به سلامت اجتماع به شمار می‌روند و مانند سرم و دارویی که مریض را شفا می‌بخشد درصدد علاج جامعۀ بشری برمی‌آیند.

دل چیست و خانه کیست
خداوند تبارک و تعالی کالبد انسانی را با قلبی مجهز فرموده و برای آن دو وظیفه معین کرده است: یکی وظیفه یا جریان طبیعی است که خون را به مغز و تمام نقاط و اجزاء بدن می‌رساند. جریان دوم روحی است. خداوند قلب را مرکز دوستی و صلح و صفا و برادری و نیکی قرار داد. دل خانۀ محبت است و اغیار در آن راه ندارند و می‌توانی مطمئن و آسوده باشی که در این مرکز نفاق و دشمنی و کینه‌توزی نیست چرا که اصلاً برای این کار ساخته نشده است.

عشق چیست و کدام است؟
عشق یک است و دو نیست. دو عشق و سه عشق و پنج عشق نداریم. می‌گوییم عشق به خدا، به گل، به حیوانات، به انسان، به دانش، به طبیعیات و هرچه تصور کنیم. ظاهراً مختلف به نظر می‌رسد اما در باطن هر چه عشق است یکی است و دو نخواهد بود. عشق خود از تراوشات روحی است و تا روح نباشد عشقی وجود ندارد. عشق تا وقتی است که بدن زنده است. عشق و علاقه به هرچه تعلق گیرد و تمرین کند عشق در آن قسمت تجلی می‌نماید و سایر قسمت‌ها ضعیف می‌شود و بدون جلوه می ماند. و اما اگر کسی از امور شهوانی و جسمانی پا را فراتر گذارد و به معنویات علاقه نشان دهد و وقت خود را در این راه صرف کند، تمرکز قوا را در این قسمت اعمال نماید و در عالم خلقت، در پدیده‌های آفرینشی فکر کند، راجع به آفریننده در اندیشه باشد، دستورات لازم را در عبادت به کار بندد، عشق او در این قسمت قوی و درخشنده می‌گردد و روز به روز پیشرفت می‌کند.

چشم بصیرت یا حقیقت‌بینی
اغلب اتفاق می‌افتد که چشم مردمان می‌بیند ولی بینایی باطن ندارد. از این دیدن بصیرتی حاصل نمی‌شود و نتیجه‌ای برای مغز و فکر به وجود نمی‌آید. اگر کسی فکر کند در عالم زشتی حقیقی هست دلیل بر این است که با دیدۀ بصیرت به اشیاء ننگریسته و دربارۀ آن فکر نکرده است. زشتی‌هایی که به نظر می‌رسد هر کدام در محل معین خود بسیار نیکو است. یعنی همان چیزی که زشت دیده‌اند بایستی همان طور باشد و در حقیقت در جای خود بسیار زیبا و به جا و مناسب است.همه چیز نسبی است. عالم مظهری است از روح که امر اوست و بساطی است از نور که پرتو اوست. پس اگر با عینک وحدت از دیدگاه وحدت بنگرید هیچ اختلافی در انواع عشق‌ها نخواهید دید. عشق واحد است و معشوقی غیر از یار حقیقی در جهان وجود ندارد

اتحاد عاشق و معشوق
جدایی بین عاشق و معشوق حقیقی در عالم نیست و در حقیقت همه عاشق‌ها و معشوق‌ها یکی هستند. می‌دانیم که صفات الهی از ذات مقدسش جدا نیست و صفات عین ذات است و این اعتقاد درست است. جایی که صفات عین او است روح که امر اوست به طریق اولی جزء وی است. 
اختلافات ظاهری و تلاش‌ها و مبارزات و جنگ و جدال‌ها و کشت و کشتارها هم تا وقتی است که در صحنۀ زندگی مشغول ایفای نقش‌اند و چون رفتند بین موادی که آنها را به وجود آورد هیچ نزاعی نیست و در باطن سراسر اتحاد است و وحدت. اختلافاتی که در دنیا می‌شود از طرف کسانی است که علم و دانش واقعی ندارند و چنان که باید از نعمت علم استفاده نکرده و از روی جهل اختلاف در وحدت تصور کرده و عالم واحد و آفرینش یکتا را با نظر دوبینی و سه‌بینی بلکه هزاربینی می‌نگرند.

پرهیز کاری چیست؟
پرهیزکاری یک امر منوی و انعکاسی است که در رفتار پیدا می‌شود یعنی انجام دستورات و نظم حقیقت و معنویت و این کار حتماً مستلزم لباس خاصی نیست و هر کس در هر لباس می‌تواند پرهیزکار باشد.

وحدت در همه‌چیز
همه چیز از خداست و به خدا منجر می‌شود. چنان که آیۀ شریفه قرآن مجید هم ذکر شد، مگر گفته نشد که همه هدف‌ها و مقاصد در باطن یکی است و فقط راه‌ها با هم فرق دارد.

وحدت در همۀ ادیان
در معنی و مقصد اختلافی بین پیروان ادیان نیست اعم از این که مسلمان، یهود و عیسوی باشند. ممکن است ایراد کنند که این کار فقط برای اهل کتاب صادق است. اما حقیقت این است که این دعوت عمومی است. اهل کتاب آنهایی هستند که فعلاً کتاب مدون پیامبرشان در دست است اعم از این که آمیخته یا غیر خالص باشد. ولی بالاخره کتابی دارند. این است حقیقت وحدت ادیان.

عدم وجود خارجی ندارد
می‌گویند عالم از عدم به وجود آمده است یعنی این خمیره و ماده‌ای که تمام موجودات و اشیاء عالم از آن ساخته می‌شود و مانند مومی که در دست مجسمه‌ساز است اشکال مختلف و تحولات به خود می‌گیرد یا مانند خمیر شیرینی‌ساز به صورت‌های گوناگون درمی‌آید، روزی عدم بوده است و یکباره از عدم به وجود آمده. چگونه ممکن است چیزی که اصلاً نبوده یکباره هست شود؟ از کجا آمده و این فضایی که ظرف آن گردیده چطور به وجود آمده. گفتن الفاظ خیلی آسان است و همه چیز را می‌توان گفت. با لفظ می‌توان هر پندار غلطی را بیان نمود اما حقیقت با لفظ فرق دارد. ادعای به اینکه موجودات از عدم آمده‌اند درست نیست زیرا چیزی از هیچ به وجود نمی‌آید و چیزی هم هیچ نمی‌شود.
قائلین به نیروی دوگانه: می‌گویند در عالم شر وجود دارد و در آن تاریکی‌ها و جنایات و اعمال نکوهیده دیده می‌شود. اینها می‌پندارند که این شر و ظلمت برخلاف خواست الهی است زیرا وجود الهی را منزه از شر و بدی می‌دانند. اینها خیال می‌کنند در این عالم زمینی که بشر در آن جولان دارد، در این زمینی که یک ذرۀ بسیار ناچیز و بی‌مقدار از عظمت مخلوقات الهی است کارهایی صورت می‌گیرد که خلاف نظر خداوند است، اشخاصی حکومت می‌کنند که خداوند به حکومت آنها راضی نیست.

حل مسئلۀ مشکل کثرت و وحدت
در شرح و تفسیر حکما و فلاسفه این طور خوانده که موجودات عالم مظاهر کثرت هستند یعنی وجود واحد پروردگار که در مخلوقات تظاهر نموده صورت کثرت پیدا کرده است. این همه رنگ‌ها و اشکال، تحولات و اندازه‌ها و فرم‌های مختلف که در عالم می‌بینیم چیزی جز کثرت یعنی تکثیر وحدت نیست. یعنی ذات واحد الهی در مخلوقات تجلی کرده و صورت‌های گوناگون بی‌شمار یافته است و کثرت به معنی زیادی، در مقابل وحدت به معنی یگانگی است.
 

صفحه نخست ما روشنفکران حشمت السلطان دولتشاهی مقدمه کتاب درخواست مناجات ای معبود مشترک ادیان گل های راهنمایی وحدت حقایقی در پیرامون دیانت بیست و دو نکته وفا و پیمان محبت توجه فرمایید درباره جلد دوم گل های راهنمایی راه و روش زندگی چند داستان جالب پراکنده خدا و آفرینش خدا نهان نیست هستی عالم از اوست اتصال گذشته با حال یک اعلام جهانی جلال و کمال وحدت پایۀ وحدت بر عشق است آرامش وحدت وحدت عطیۀ الهی غزل وحدت دل چیست و خانه کیست عدم وجود خارجی ندارد حل مسئلۀ مشکل کثرت و وحدت عالم چگونه و چه شکلی است؟ راز و نیاز با معشوق گفتگوی بلبل و گل محبوب من آیینۀ وحدت راه محبت و وحدت سیر الی الله شأن وحدت لایزال وحدت درخشنده مظاهر وحدت در جهان فریاد عشق مشخصات آدمیت صفات نکوهیده ندای نیرومند درونی تقلب و تزویر وحدت از کیست؟ از جدایی بپرهیز راه دوست‌یابی راه و رسم سخاوت مژده فصل وحدت عالم چگونه است رنسانس نوین دانش تحلیلی از وحدت ادیان مهر یقین لذت دانش نوین خلاصۀ مطالب بالا در یک رباعی همگامی دل و گفتار اتفاق و اتحاد ادیان نظر یک دانشمند ارزنده و با ایمان اسلامی نظراتی از برادران وحدت نوین جهانی سخن من چیست؟ دو نکته دربارۀ این مقاله وحدت در جان و در جهان آشنایی به علوم ماوراء بعد و بی‌بعدی یعنی چه؟ چگونگی وحدت عناصر رابطۀ نورالانوار و مخلوقات و کیفیت وحدت عالم کسب علوم روشن‌بینی کوشش در دوستی و پرهیز از خدعه و جدایی شعار خدمتگزاری نومیدی خطا است لذت پس از رنج حاصل می‌شود دوران بی‌خبری و شباب غفلت و زیان آن رهایی و نجات سخن گفتن بجا گلچینی از نظرات همگامان وحدت نوین جهانی در ایران و در جهان اهمیت قلم پرسش و پاسخ نظراتی دیگر از برادران وحدتی حقایق الهی اسلام را چگونه باید تبلیغ کرد؟ شرحی موجز دربارۀ سه کتاب از انتشارات وحدت نوین جهانی