حال که فهمیدیم عالم را حدود و مرز و ابتدا و انتهائی نیست و اول و آخری بر آن تصور نتوان کردن ناچاریم بگوئیم که عالم خودش در خودش واقع است و خارجی وجود ندارد. و هرگاه خواستیم طور دیگری فرض کنیم و به این حقیقت که عالم خودش در خودش واقع است اذعان ننمائیم از روی اجبار بایستی دو چیز پیش خود فرض کنیم و عالم را که واحد و یگانه و یک است دو بیانگاریم. هنگامی که دو چیز فرض کردیم ناچاریم سرحدی برای هر دو قائل شویم که جایگاه تماس و رابطه بین آن دو باشد. و اما قبلاً به یقین ثابت شد که عالم را حدود و سرحدی نیست لذا ناچاریم بگوئیم که هر چه هست همان عالم واحد یگانه است.
در واقع لفظ یگانه هم که برای ما بشر ممکن است ایجاد فکر عدد و تعداد نماید نسبی است. عالم هر چه هست همان است که هست همانا که مراد از لفظ (عالم) چیزی است که بدون عدد باشد کما این که در محاوره وقتی نتوانیم چیزی را احصا کنیم (به یک عالم) تعبیر مینمائیم. مثلا یک عالم درخت، یک عالم افراد، یک عالم پول و غیره. و این که چنین لغتی را برای جهان لایتناهی اختیار کردهاند علت آن است که نتوانستهاند عددی برای آن معین کنند از این رو آن را (عالم) گفتهاند. اینجا میتوانیم نکته قابل دقت













