از ابتدای تاریخ مدون بشر دیدهایم که افراد انسان هر کدام دنبال چیزی بوده و چیزی را پرستیدهاند مثل سنگ، مجسمه، آفتاب و غیره، این ها هر کدام دنبال گمشدهای بودهاند که شتابان به دنبال آن روان گشتهاند. سراسر تاریخ بشر را مملو از علاقه و توجه و اعتقاد افراد بشر به یک مبداء معنوی میبینیم که به صورتهای گوناگون تجلی کرده است. اعتقاد به بت و مظاهر طبیعت مثل آفتاب و ماه و غیره خود نماینده و علامت اعتقاد بهخدا است یعنی هرگز بشر آن قدر نادان نبوده که خودش از چوب و سنگ و حصیر و فلز و گل بتی بسازد و معتقد باشد خدای وی همان است بلکه آن را علامت و نشانه و مظهری نسبت به یک قوه مافوق که در قلب خود بدان اعتقاد داشته و تصور مبهمی از آن میکرده دانسته است.
پرستش حیوانات مثل گاو آپیس در مصر یا مار و عقاب و اینقبیل چیزها یا مظاهر طبیعت مثل آفتاب و ماه و یا ارباب انواع یونانی مثل ژوپیتر و مارس و غیره باز هم به اعتقاد اصالت موضوع صورت نگرفته بلکه آنها را هم مظهر و نماینده قدرت مافوق که در قلب خود تصور میکردهاند دانستهاند.













